اوني که حالش خوبه ديوونه اس
تو باد باش
شعر می شوم
میرقصم لای انگشتان تو
هَنــوز عطـــر موی تـــ و
نرفته از هَــوایِ مَـــ ن
و تو حجمی از سکوت شده ای
میان هجوم بوسه های بی امان من...
خوشبخت
خاطراتیست که بوسه های تو را دارد
..
ردیف لبهایت را می نوازم
شاید فاصله های بینمان به رقص درآیند
خشـــاب ِ لبانت را از بوســه پــُـــر می کنی
و تنمـــ را زیــر بوســه هایت
تیر باران...
هجوم خالیِ نفس های تو
های می شود مقابلِ هویِ متروکَم٬
تو تنها انعکاسِ این اطرافی...
دروغــ نمی گویم
اگـــر اینبـــار بگویم
دلم هوست را کــــرده
خودمــانیم عجبـــ دل ِ بی آبرویی دارم
!
بی بهانه گم میشوم
در پنهانی ترین زاویه از آغوشت
استخاره میزنم
ازبرگ برگ تنت
به نیت چشیدن شیرینی لبانت
از تنگه ی لبانم که عبور میکنی
نشئه ی هوایت میشم
لبخند که میزنی گیج می زند
انعکاس چشمانم
خراب برهنگی نفس هایت می شوم
آن لحظه
که طاقت
کم می آوری
و
پیله ی آغوشت تنیده میشود
برایم
کنارت که هستم
عمیق تر نفس می کشم
هوای باهم بودنمان را
می بلعم
مبتلا تر می شوم
چقدر سرد است
وقتی نیستی و میخواهمت
فردا....
ادامه امشب...
درد پشت درد...
من اینجا دلم سخت معجزه میخواهد..
و تو انگار.....
معجزه هایت را گذاشته ای برای روز
مبادا...
برای من هرروز بی تو....
روز مباداست.......
آغوشم
حجم اندامت را میخواهد
برای لحظه ای آرام تر شدن..
این روزها ...
بی تاب تر از همیشه میگذرد...
عقب تر برو
بگذار بی تو نفس کشیدن را، تجربه کنم
خوب میدانم ،
مادام که نباشی
هوا بی منطق نفس گیر میشود
برایم
باز امروز میان واژه ها
انگار درگیرم....
میان
تن تبدار تو و
دل بی تاب یک لیلا.....
این بار مینویسمت...
و تو را...
میان اصطکاک کاغذ و مداد...
گیر خواهم انداخت...
شاید اینگونه بشود تو را
تجربه کنم...
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم
مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم
بگو معنی تمرین چیست ؟
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟
بریدن از خودم را ؟بعضی چیزها را نمیتوان بر زبان راند..
مثل پچ پچ های گل های باغچه
یا
راز دلتنگی من به تو...